موقعی فهمیدم تو health center چه خبره که به رئیس هتل ابراز کنجکاوی در مورد اونجا کردم.در رو باز کرد و من و دوستام رو به اونجادعوت کرد.محیطی نیمه تاریک مثل سالنهای پارتی تو ایران و پر ازاتاق! تقریبا قضیه دستم اومده بود !در یکی از اتاقها باز شد و حدود ۱۰ تا دختر جوون با لباسای سوپرسکسی بیرون اومدن.روی تکه لباسی که هر کدوم داشتن قیمتشون رو زده بودند.صاحاب هتل هم گیر داده بود که یکیوانتخاب کنین!بعدکمی نوازش چشم سریع اومدیم بیرون. خستگی سفر ،مانع از اون بود که بارهای وحشتناک سنگینم رو ببرم بالا ولی با هر ضرب و زوری بود رفتم طبقه دوم.اتاق تمیزی بود با همه چی.یه بسته قهوه فوری رو کمد لباسا بود. اخ که قهوه و سیگار می چسبید.صدای وحشتناک اب روی شیروونی،حاکی از بارون بسیار شدیدی بود که تا الان ندیده بودم!از اسمون یکسر اب میومد!بارونای استوایی!یاد پست ارمنستانم به نام قهوه و سیگار و بارون به خیر...
اتاق هتل تاور ویو
بعد کلی گپ مفید و گشت و گذار،راهی گیت خروجی شدم برا کارت پرواز و مقدمات پرواز دوم.تو صف کارت پرواز با یه ایرانی دیگه اشنا شدم که برای دکترای عمران اقدام کرده بود و تا اخر سفر با هم بودیم.تو هواپیما هم که عین پرواز چند ساعت قبل عالی بود و پذیرای از همون ابتدا شروع شد.از گوشت خوک گرفته(من تو ارمنستان تجربش رو داشتم و خیلی حال نکردم)تا سوسیس و کالباس و بیف و انواع دسرها و نوشیدنیها و ماست و شیر و شیرینی و شکلات و ...یه موقعی به خودم اومدم که روی دریای عرب بودیم(چسبیده به دریای عمان و اقیانوس هند) و بعد چند ساعت بالای جنوب شبه قاره هند بودیم(همون جایی که می خواستم اونجا فوق بخونم،بنگلور).اسمان جنوب هند ابری بود و فقط بعضی وقتا پایین مشخص بود که به کل سر سبز بود.این قسمت سفر قشنگترین قسمتش بود.بعد دو سه ساعتی که تو اسمون هند بودیم نوبت خلیج بنگال و اقیانوس هند رسید و دیگه تا خود کی.ال(همه به کوالالامپور میگن!)همش اب بود.بعد حدود ۱۰ ساعت سفر،به کی .ال رسیدیم.اونجا برا تحویل گرفتن بارها سوار ترنی شدیم که ما رو به قسمت مربوطه می برد.فرودگاه بوی مدرن بودن میداد!بعد تحویل بار،کمی پول چنج کردیم. (همیشه در فرودگاهها مقداری پول به اندازه خرج یکی دو روزتون چنج کنین چون نرخ تبدیل پایینه).بعد اینا من زنگ به یکی از دوستام که دانشجوی مالزی هست زنگ زدم برا گرفتن یه سری امارا،البته با خط ایران!از محوطه فرودگاه که خارج شدیم تازه فهمیدیم هوای گرم شرجی یعنی چی!البته شانس ما اون روز یکی از گرمترین روزای کی .ال بود...
اسمان جنوب هند،بیشتر ابری بود
امار چک و چونه رو از دوستم گرفته بودم،با تاکسی یه ربع داشتم چک و چونه می زدم.فرودگاه تا کی.ال حدودای ۸۰ کیلومتر و بیشتر فاصله داره. سر یه نرخی باش کنار اومدیم و به طرف کی.ال راه افتادیم. من طبق معمول ایران طرف راست ماشین رفتم تا سوار شم ،دیدم راننده سمت راست نشست،ییهو یادم اومد که سیستم انگلیسیه!فرمون سمت راست!(هنوز با این وضعیت اداپته نشدم!).جالب بود همه چی برعکس!جهت اتوبان،جهت دور زدن دور میدون و...حتی تو ماشین هم که بودم و بی اختیار ماشین های دیگه رو می دیدم که جلو سمت چپ طرف دستش رو گذاشته زیر سرش و ریلکس داره میره!! میگفتم اینا انده دست فرمونن!(یاد ایرون و داش سهیل هم به خیر)حتی تو موردایی می دیدم ،مثلا راننده خوابه! که نگو نه بابا!من خوابم!سمت چپ ،جلو مسافره!به هر حال.راستی جاده جنگلی بسیار زیباش نشون میداد که از نظر طبیعت هم کشور خوشگلیه.ما قرار بود نرسیده به کی.ال تو محوطه دانشگاهی یو.پی.ام پیاده شیم و دوستم بیاد دنبالمون.مهرداد اونجا منتظرمون بود.همون شب چند جای شهر رونشونمون داد.اخر شب باید می رفتیم هتل(خانواده هم خونه ای دوستم از ایران اومده بودند و یه جورایی ضایع بود من و دوستم الاخ شیم!). هتل تاور ویو کیس خوبی بود که مهرداد جلو رومون گذاشت.رسپشنیست(زبون مادری یادم رفته دیگه!) هتل زنی با مقنعه بود و درست کنار میزش یه در بود که روش نوشته بود health center .چند تا جوون واردش می شدن و چند تا خارج می شدن.کمی بعد،به هویت مکانیش پی بردم.اونجا روسپی خونه هتل بود!...
پروازم از نوع کانکتینگ فلایت(حروف انگلیسیم فعال نیست!)به مقصد دوبی بود تا بعد از چند ساعت انتظار تو فرودگاه دوبی،سوار هواپیمای کی.ال بشیم.پرواز امارات انصافا عالی بود.پذیرایی خوب و سرویس تمیز ومهماندارای ردیف!یه مونیتور مجهز به جی.پی.اس هم جلو صندلی هر کی بود که علاوه بر نشون دادن موقعیت هواپیما روی نقشه زمین،کانالهای مختلفی برای پخش فیلم داشت.ولی یه ایراد بزرگی که داشت و کسی هم به روی خودش نیاورد ولی من یه ندایی به مهماندار چشم بادومیه پرواز دادم این بود که روی نقشه،اسم خلیج فارس رو خلیج ذکر کرده بود که انصافا اعصاب خوردکن بود.مهمانداره هم هیچی از این قضیه نمی دونست!به هر حال!بعد رسیدن به دوبی،چند ساعتی تا پرواز بعدی وقت بود.این سه چهار ساعت فرصت خوبی بود تا فرودگاه دوبی رو کاوش کنم و امار فروشگاههای مجهزش رو بگیرم.فقط این رو بگم بسیار شیک بود!ولی همه چی گرون بود به نسبت ایران.یه خریدی هم به عنوان یادگاری کردم و یه زنگی به یکی از دوستام که دانشجوی دوبی بود زدم و انصافا گپی بود که خیلی چسبید!راستی تا یادم نرفته بگم که فرودگاه ،دستشویی های بسیار تمیزی(در حد تیم ملی!)داشت! راستی فرودگاه اینترنت وایرلس مجانی با سرعت خوب هم داشت که تونستم چک میلی هم بکنم.فرودگاه پر از ایرانیهایی بود که قصد رفتن به امریکا،استرالیا وکشورهای اروپایی رو داشتند.با یه ایرانی دانشجو تو استرالیا اشناشدم که مخی بود واسه خودش.دکترای زمین شناسی تو یکی ازدانشگاههای ملبورن می خوند و چقدر از نظام دانشگاهی استرالیاتعریف کرد.قصد باز گشت به ایران رو هم نداشت.هی...
سالن فرودگاه عرب ها!(دوبی)