-
از ارشیو شعرهای کوتاه خودم:امید گنگ/عدالت هستی
پنجشنبه 12 مهرماه سال 1386 22:38
این رو موقعی که تو اتوبوس بودم و دنبال کار معافیه پزشکیم می رفتم تبریز و همینطور پدرم بیمارستان بستری بود سرودم. سخت ترین و وحشتناک ترین روزای زندگیم بود.یاد ش نه به خیر! ولی فایده اون روزا اینه که ادم قدر دوران ارامش رو بدونه... امید گنگ امیدی گنگ در ذهن و فردایی نامعلوم در پیش/در پس این بی فردایی جاده که به فردا وصل...
-
Silence
جمعه 6 مهرماه سال 1386 21:04
Silence and a deeper silence when the crickets hesitate سکوت سکوتی عمیق تر وقتی جیرجیرک ها تردید می کنند Leonard Cohen
-
اهنگ alone از اناتما
سهشنبه 3 مهرماه سال 1386 18:48
. . . I gave you my soul You left me dying (Freezing in the cold wind that screams through the silence, in the barren wastes of my heart) Within the walls Of my mind... alone, The winter serenade Fell silent to me من روحم رو به تو دادم/و تو من رو درحال مرگم ترک کردی یخبندان باد سرد که از طریق سکوتش فریاد می زد در...
-
پرواز
سهشنبه 3 مهرماه سال 1386 18:22
آنکه مى خواهد روزى پریدن آموزد، نخست می باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالا رفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمى کنند. نیچه
-
یه تبلیغ بامزه در مورد Carpooling
سهشنبه 3 مهرماه سال 1386 18:19
یه تبلیغ بامزه ومتفکرانه در مورد Carpooling
-
ترانهی شرقی
دوشنبه 2 مهرماه سال 1386 22:25
ترانهی شرقی انار، پستانی را ماند که زماناش پوستواری کرده است تا نوکش به ستارهای مبدل شود که باغستان ها را روشنی می بخشد کندوئی است خورد که شاناش از ارغوان است * انار، دلی را ماند که به کشتزار می تپد * درختِ زیتون شور کاراست و توانایی است * سیب، میوهی شهوت است میوه- ابوالهول گناه چگاله قرن هاست که تماس با شیطان...
-
بدون عنوان
شنبه 31 شهریورماه سال 1386 04:16
-
حقایقی در مورد خدا...
شنبه 31 شهریورماه سال 1386 01:23
تا حالا شده بشینین یه گوشه و با خودتون خلوت کنین و ببینین ادم خوشبختی بودین یا نه؟خوش شانس بودین یا نه؟از زندگیتون راضی بودین یا نه؟اگر با دید باز قضیه رو ببینین مطمئنا مواردی که ظاهرشون خوشایند بوده و باطنشون هم ،یادتون میاد.ولی چنددرصدتون،خداییش، به ماجراهای به ظاهر بدی که سرتون اومده و بعدا باطن خوبش براتون رو شده...
-
خدا از رگ گردن هم به ما نزدیک تر است ...
سهشنبه 27 شهریورماه سال 1386 15:11
چقدر این شعر زیباست و بیان کننده نیمه پر لیوانه... کودک نجوا کرد :خدایا با من حرف بزن . مرغ دریایی آواز خواند کودک نشنید . سپس کودک فریاد زد : خدایا با من حرف بزن . رعد در آسمان پیچید اما کودک گوش نداد . کودک نگاهی به اطرافش کرد و گفت :خدایا بگذار ببینمت . ستاره ای درخشید اما کودک توجه نکرد . کودک فریاد زد :خدایا به...
-
ودر این مدت...
سهشنبه 27 شهریورماه سال 1386 15:04
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 بعد یه مدت دوری از وبم(به هزار دلیل مختلف) و از شما دوستان نازنین،برگشتم و امیدوارم که بعد از این سرعت به روز کردنم رو بالا ببرم.از تمام کسانی هم که نظر دادن ممنون هستم. این...
-
وصیت نامه ابوالقاسم حالت
چهارشنبه 21 شهریورماه سال 1386 19:28
وصیت نامه ابوالقاسم حالت سراینده اولین سرود ملی بعد از انقلاب بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید نه به من برسر گور و کفن آزار دهید نه پی گورکن و قاری و غسال روید نه پی سنگ لحد پول به حجار دهید به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید این دو چشمان قوی را به فلان چشم چران که دگر خوب دو چشمش...
-
از چه اشفته ام؟
دوشنبه 19 شهریورماه سال 1386 18:10
آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم - نیچه
-
به یاد پرسپولیس نازنین...
جمعه 9 شهریورماه سال 1386 05:39
ای دلم لک زده برا دیدن بازیای پرسپولیس،اینجا که منبع خبریم بی بی سیه!اه که اینجا محرومم! درود به افشین قطبی نازنین...درود...ماشالا... ادم حسابی بی ادعا وکاردرست . اقا خوش به حالتون! ما که بودیم بازیا چنگی به دل نزد...راستی فردا جشن استقلال مالزیه!اووو ووو! انقد اینجا جشن گرفتن که نگو! راستی اینجا هنوز به فرمان راست...
-
از ارشیو داستانهای کوتاه خودم:سنگ بدبخت(از وب قبلی من)
شنبه 3 شهریورماه سال 1386 02:07
توی کوهستان یه سنگ کوچک رو از روی زمین برداشتم و با خودم فکر می کردم که این سنگ خودش رو خوشبخت ترین سنگ دنیا می دونه چون میون این همه سنگ بهش توجه شده.باد با بارون به من خبر دادن که سنگه از اون روز تا الان همش داره گریه می کنه وغمگینه.پرسیدم چرا؟باد با بارونش جواب داد: اون سنگ خودش رو بدبخت ترین سنگ دنیا می دونه و...
-
اندک اندک...
شنبه 3 شهریورماه سال 1386 01:38
از رو عادت به رفاقت دل ما را ساده بردی تن سرد این غریبو تو به خشم شب سپردی از قفس تا به رهایی مرگ بر رنگ سیاهی یا هو ضامن آهو نفس هم نفسم کو مرگ مرغ در قفسم کو فرقه فرقه"فرقه من تو ماه شام آخر من تو ای عشق دست به سرم کن پی شب در به درم کن با جنون هم سفرم کن تو برقص ای باد بهار هوووووووووووو تو بگو باز از غم یار...
-
چند تا خبر از دانشگاه
پنجشنبه 1 شهریورماه سال 1386 03:34
از برنامه های دانشگاه بهتر کردن رنک در حد ۵۰۰ تا سال اینده هست و چون رنک بالا نیاز به شرط تافل داشتن برای پذیرش دانشجو داره زمزمه های این قضیه هست که به زودی تافل یا ایلتس اینجا اجباری بشه. طبق گفته دوستان و طبق امارهایی که از ایران گرفته شده موسسات اعزام دانشجو برای ترمی که قراره بیاد بیش از چندین برابر ترمها و...
-
به دنبال نیمه پر لیوان
سهشنبه 30 مردادماه سال 1386 03:15
بعد مدت طولانی غیبت(برای خودم!) با یه سری وقایع عجیب که سرم اومد وخبرای خوب و بد اومدم. اول از همه علی جان در گذشت پدر نازنینت رو تسلیت می گم،امیدوارم با صبر با این قضیه کناربیای.دورادور همدردی من رو از صمیم قلب پذیرا باش. خبر دوم رو به محمدرضا جون دوست بسیار نازنینم تبریک میگم.رفتن به دانشگاه خوب ماساچست امریکا برای...
-
از ارشیو عکسها و شعرهای خودم:تن فروش
یکشنبه 21 مردادماه سال 1386 04:53
و جای گودی مهر بر پیشانی/همچون چاه عمیق/سقوط انسانیت در ان/می بینی؟/ فروش تن،یک هموطن/فاحشه نیست که گناهکارش خوانی/مکان عزاداری را تغیر بده/و زمانش را هم/و بیا به کوچه تن فروشان/شماره برای فروش تن/بر دیوارهای بی حس/فرقی نیست مابین جمله ها/لعنت بر پدر کسی که در اینجا اشغال بریزد / و یا کلیه ای برای فروش آ +،ب -/همه ما...
-
me and god
شنبه 20 مردادماه سال 1386 17:16
I asked God to take away my habit God said, no It is not for me to take away, but for you to give it up handicapped child whole God said, no His spirit is whole, his body is only temporary I asked God to grant me patience God said, no Patience is a byproduct of tribulation. It isn't granted, it is learned I asked God...
-
محذوف!
جمعه 19 مردادماه سال 1386 21:21
-
دنگی:این موجود مزاحم
چهارشنبه 17 مردادماه سال 1386 00:08
امروز داشتم تو خونه زبان می خوندم که یه دفعه یکی با بلند گو توی محوطه یه چیزایی به زبون مالایی می گفت.من داشتم برای خوردن ناهار می رفتم رستوران(ساعت ۶!) و بیرون ساختمان دیدم که حسابی دود بلند شده! چند تا از دوستام رو دیدم و اونا گفتن که این دود نیست سم پاشیه! چون دنگی یکی از دانشجو ها رو زده!غلظت سم بالا بود و ما سریع...
-
یادی از اخرین شعرم در بازی هستی:خاطره وهم انگیز کودکی
سهشنبه 16 مردادماه سال 1386 01:37
حیاط پر ز بوی سیب بود و پدر و مادر، شب بیدار،ومن هم دیوار همسایه دیوار به دیوار بلند و درخت تاک ما بر ان کمنداست کنار حوض حیاط ، عطر دود می امد غوغایی بود،اه،سماور ذغالی مادر نسیمی ،ماه را درحوض حیاط می لرزاند وانعکاس لرزش ان بر دیوار بلند،تاک کمند برگها میرقصند و من هم و نسیم سیبی از روی درخت می چینم و ماه را با ان...
-
توضیح کوتاهی در مورد دانشگاه(سطح علمی و دوره زبان)
دوشنبه 15 مردادماه سال 1386 13:24
تو این پست در مورد اعتبار دانشگاه و همینطور دوره های زبان و... توضیحاتی میدم. اینجا بهترین دانشگاه فنی مهندسی مالزی هست که از نظر سطح علمی خیلی خوبه .دانشجویانی اینجا برا p.h.d اومدن که دانشگاههاشون در حد و اندازه های عالی هست که بعضی هاشون منتخب جشنواره خوارزمی هستند واز بین تمامی دانشگاههای مالزی اینجا رو برا ادامه...
-
و تا امروز...
یکشنبه 14 مردادماه سال 1386 16:40
بعد یه شب اقامت تو اون اتاق افتضاح ،فرداش سوییتی عالی گرفتم و تا الان هم که این رو دارم می نویسم اینجا هستم.روند اصلی فعلا مطالعه و زبان هست.تمام کارها ثبت نامیم و کارت دانشجویی و ... تموم شده و کم کم دارم خودم رو پیدا می کنم.راستی کمی هم ازحاشیه های مختلف اینجا بگم. از دوره ای که بازیهای ایران برگزار می شد و ایرونیای...
-
به سوی اقامتی پایدار
سهشنبه 9 مردادماه سال 1386 19:18
از جایی که اتوبوس من رو پیاده کرد برای دانشگاه،قسمت دانشجوهای خارجی ،تاکسی گرفتم.بارای سنگینی داشتم،ولی خوب اگه خربزه خوردم باید پای لرزش هم بشینم.وقتی رسیدم برگ پذیرشم رو نشون اون بخش دادم.بعد کلی خوشامد گویی با ماشین من رو به گست هاوس(محل اقامت مهمان) تو خود دانشگاه بردن و برا بارها هم کمک زیادی کردن.یه خونه دو...
-
تا ...
یکشنبه 7 مردادماه سال 1386 20:06
شب اول با خوبی و رفع خستگی تو هتل سپری شد.(من و دوستم هر کدوم یه اتاق گرفته بودیم).صبح با صدای در از خواب بلند شدم.فرزین بود.واسه ناهار رفتیم بیرون هتل.اطراف هتل پر از رستوران غذاهای دریایی بود و ما هم چون با غذاهای دریایی اشنایی نداشتیم تصمیم گرفتیم همبرگر بخوریم و کجا بهتر از مظهر غرب وحشی،مک دونالد!!من با اونکه از...
-
بازم قهوه و سیگار و بارون!
جمعه 5 مردادماه سال 1386 08:56
موقعی فهمیدم تو health center چه خبره که به رئیس هتل ابراز کنجکاوی در مورد اونجا کردم.در رو باز کرد و من و دوستام رو به اونجادعوت کرد.محیطی نیمه تاریک مثل سالنهای پارتی تو ایران و پر ازاتاق! تقریبا قضیه دستم اومده بود !در یکی از اتاقها باز شد و حدود ۱۰ تا دختر جوون با لباسای سوپرسکسی بیرون اومدن.روی تکه لباسی که هر...
-
تا فرودگاه کی.ال
پنجشنبه 4 مردادماه سال 1386 21:01
بعد کلی گپ مفید و گشت و گذار،راهی گیت خروجی شدم برا کارت پرواز و مقدمات پرواز دوم.تو صف کارت پرواز با یه ایرانی دیگه اشنا شدم که برای دکترای عمران اقدام کرده بود و تا اخر سفر با هم بودیم.تو هواپیما هم که عین پرواز چند ساعت قبل عالی بود و پذیرای از همون ابتدا شروع شد.از گوشت خوک گرفته(من تو ارمنستان تجربش رو داشتم و...
-
هتل تاور ویو واقامت سه روزه در کی.ال سیتی
پنجشنبه 4 مردادماه سال 1386 11:51
امار چک و چونه رو از دوستم گرفته بودم،با تاکسی یه ربع داشتم چک و چونه می زدم.فرودگاه تا کی.ال حدودای ۸۰ کیلومتر و بیشتر فاصله داره. سر یه نرخی باش کنار اومدیم و به طرف کی.ال راه افتادیم. من طبق معمول ایران طرف راست ماشین رفتم تا سوار شم ،دیدم راننده سمت راست نشست،ییهو یادم اومد که سیستم انگلیسیه!فرمون سمت راست!(هنوز...
-
پرواز اول،پرسه در فرودگاه عربها
سهشنبه 2 مردادماه سال 1386 14:41
پروازم از نوع کانکتینگ فلایت(حروف انگلیسیم فعال نیست!)به مقصد دوبی بود تا بعد از چند ساعت انتظار تو فرودگاه دوبی،سوار هواپیمای کی.ال بشیم.پرواز امارات انصافا عالی بود.پذیرایی خوب و سرویس تمیز ومهماندارای ردیف!یه مونیتور مجهز به جی.پی.اس هم جلو صندلی هر کی بود که علاوه بر نشون دادن موقعیت هواپیما روی نقشه زمین،کانالهای...