-
the man who sold the world:Nirvana
پنجشنبه 15 آذرماه سال 1386 00:58
We passed upon the stairs We spoke of was and when Although I wasnt there He said I was his friend Which came as a surprise I spoke into his eyes -- I thought you died alone A long long time ago Oh no, not me We never lost control Youre face to face With the man who sold the world I laughed and shook his hand I made...
-
fuck
پنجشنبه 15 آذرماه سال 1386 00:52
در انگلیس قدیم روابط سکسی می بایست که با اجازه شاه برقرار می شد.و کسانی که مایل به بچه دار شدن بودند درخواستی به دولت پادشاهی می دادند و سپس به انها یک لوحی داده میشد که می بایست بر جلو در خانه اویزان کنند که جمله زیر بر ان حک شده بود: Fornication Under Consent of the King فحشا با موافقت شاه!! (F.U.C.K)
-
جناب احمدی نژاد لطفا خجالت بکشید...
چهارشنبه 14 آذرماه سال 1386 13:27
جناب احمدی نژاددرجلسات دول حاشیه!خلیج فارس ودر زیر این ارم به سخنرانی پرداخت(...خلیج العربیه)و برای هر بدبخت وپست ایرانی نمایی که به ایشون اعتراض نمی کنه،متاسفام.حتی جواین دانشگاه جوریه که جماعتی می ترسن توجمع ازاین حرفها بزنن چون جو جهان سومی و سنتی متحجر خونوادشون ،اونها رو مثل لولو از سیاست ترسوندن و غافلن از اینکه...
-
جهان سوم
چهارشنبه 14 آذرماه سال 1386 00:48
آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی ، سوالی مطرح کرد: استاد،شما که از جهان سوم می آیید،جهان سوم کجاست ؟؟ فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود.من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب می...
-
فردی که دخترم را دستگیر کرده بود، یک بنای کم سواد است :پدر زهرا
یکشنبه 4 آذرماه سال 1386 20:11
نمیتونم این خبر رو تو وبلاگم نذارم،جدا فاجعست... دکتر زهرا بنی یعقوب در لباس فارغ التحصیلی پزشکی نام دکتر زهرا بنی یعقوب را که شنیده اید همان دختری که در همدان با نامزدش بودند و بازداشت شد و در نهایت جنازه اش را دو دستی همراه با احترام به پدرش تحویل دادند و گفتند خودکشی کرده !!بیچاره پدر جانبازه دفاع مقدس و آزاده به...
-
از ماست که بر ماست
شنبه 3 آذرماه سال 1386 18:00
هزار تا دلیل داره این ایمل دوستم،که شعر معروف و پرمعنی ناصرخسرو هست رو اینجا میذارم: روزى ز سر سنگ عقابى به هوا خاست و اندر طلب طعمه پر و بال بیاراست بر راستى بال نظر کرد و چنین گفت امروز همه روىِ جهان زیر پر ماست بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز مىبینم اگر ذرهاى اندر تک دریاست گر بر سر خاشاک یکى پشّه بجنبد جنبیدن آن...
-
از ارشیو داستانهای کوتاه خودم:فریب هستی
شنبه 3 آذرماه سال 1386 02:38
گیج ومنگ تازه ازخواب بلندشده بودم.ساعت رو میزیم هشت رو نشون میداد.من فکر می کردم هشت شبه.اخه همه جا تاریک بود.ساعت رو برا ده شب کوک کردم.خوابیدم .ده شب که بلند شدم همه جا روشن بود.سریع تلویزیون رو روشن کردم.اخبار گزارشی داشت از کسوف کامل دو ساعت قبل. اه که یادم اومدچه مشتاقانه منتظردیدن کسوفی بودم که برای دیدن دوبارش...
-
یادبود و سالروز شهیدان راه اندیشه وقلم:فروهرها
چهارشنبه 30 آبانماه سال 1386 06:23
با یاداوری دوست نازنینم،مهدی، از وبلاگ زاغ بور ،پستی رو که در وبلاگ قبلیم گذاشته بودم( برای شهیدان راه قلم و اندیشه،که ددمنشانه به وسیله خونخواران،به شهادت رسیدند،شهید داریوش فروهر و شهید پروانه اسکندری(فروهر))رو در اینجامیذارم. و جالبه که قاتلان انها ازادانه در ایران می چرخند، بی هیچ محاکمه ای... باد از کدام سو می...
-
چگونه سیگار را ترک کردم؟
چهارشنبه 30 آبانماه سال 1386 01:50
سال دوم دوره لیسانسم بود که با کشیدن چند پوک سیگار کنت پایه بلند،وارد جرگه سیگاریها شدم!بعد از ان با امتحان سیگارهای مختلف و البته در ماههای اول ماکسیمم، ۳ الی ۴ نخ در روز،به قول امروزیها،سیگاری شدم!(واژه ای که معمولا سیگاریها از ان خوششان نمی اید!)با فهمیدن خانواده و فامیل،این تابو هم شکست! و دیگه تو مهمونیها با پایه...
-
کبک ها ،سر رو یه لحظه از برف بیرون بیارید.
دوشنبه 28 آبانماه سال 1386 03:18
در حالیکه وارد ۴۵ امین روز ترک سیگارم شدم!و واقعا هم از این قضیه راضی هستم و البته این کار رو سخت می دونم،ولی به زودی روشی رو که خودم در این مورد پیاده کردم رو تو یه پست میذارم. فقط علی الحساب این رو داشته باشین تا بعد(من در بیمارستان ریه سیگاری فوت کرده رو در درون نگهدارنده در شیشه ای در قسمت ازمایشگاه دیده بودم و...
-
روزگذر
شنبه 26 آبانماه سال 1386 20:09
صداهای وحشتناک اذرخش و تندر سه روز قبل که واقعا کرک و پر هر جنبنده ای رو می ریزوند،ولی من خوشم میومد!(شاید جنبنده نیستم من!)،نمی دونستم باعث از بین رفتن اینترنت میشه واسه چندروز!به هر حال همون قضیه خربزه و خوردن ولرز و از این حرفاست! بگذریم.چند روز قبل من کمی منگ بودم(از کم خوابی!)و در حین رانندگی،تو دانشگاه،مسیر رو...
-
لیست اول پذیرشیها و نکات مهم قبل از امدن به مالزی
جمعه 18 آبانماه سال 1386 18:49
اول اینکه با هزار دنگ و فنگ!لیست اول پذیرش گرفته ها،رو گرفتم.نمی خواستم این پست رو تو این وب بدم.(چون خط سیر وب مشخص شده)ولی دلایلی بو د که این پست رو اینجا گذاشتم والبته در وب دیگه هم میذارم.دلیل هاش هم اینها بودند: ۱)انتظار کشیدن همراه با اذیت شدن خودم در همین دورانی که وضعیت شما رو داشتم. ۲)بی درکی شرکت...
-
حکم این کثافتا چیه به نظرتون؟؟
سهشنبه 15 آبانماه سال 1386 22:08
عین خبر و میارم چون ایران فیلتر هست این سایت: 50 روز تجاوز افغانی ها به دختر بی پناه ایرانی مادر این دختر که دیروز در شعبه چهارم دادیاری دادسرای جنایی تهران حاضر شده بود، گفت: چند روز قبل از این حادثه برادرم در شهرستان فوت کرد و من مجبور شدم به شهرستان بروم، به همین خاطر دخترم زهرا را که کمی...
-
خانه از پای بست ویران است...
سهشنبه 15 آبانماه سال 1386 10:20
عذاب وجدان نگذاشت بخوابم.شاید از خوشگذرونیهایی که تو این مدت کردم و گفتم اگر این سطرها رو بنویسم از نقطه دیگری از دنیا ابی روی اتش وجدان باشه حتی برا چند لحظه.اون ور در میهنم جوانانی ازاده،چون دلارام ها،مجیدها،احمدهاوبسیاران دیگر در زندان پلیدان و جرم گفتن حرف حق.همیشه در زندگی از مرده خوری بدم اومده و میاد واز فکر...
-
قسمتی از دیالوگ فیلم شاهکار شب یلدا...
سهشنبه 15 آبانماه سال 1386 03:38
قسمتی از دیالوگ فیلم شاهکار شب یلدا: زخمها و دردهای آدم سرمایه است ...! هر کسی نمیتونه به این جایی که تو رسیدی برسه ...! پس سرمایه ات رو با کسی قسمت نکن ...! داد نکش ...! آه و ناله هم نکن ...! صبور، آرام و بی سر و صدا همه چیز و تحمل کن .
-
انتظار...
یکشنبه 13 آبانماه سال 1386 22:48
بر می گردم قطرات مرکب،حول محور زمان روی دفترم سرگیجه گرفته اند. و موریانه ها تندیس چوبین پله های انتظار را با صدای خش خش خزان در سرم ، وحشیانه می جوند. روی سطح صافی از نسل تازه ی درخت لکه های مرکب همچنان حول محور زمان... روی پله های انتظار... ... نفت را سر کشیده ام چه خورشیدی چه خورشیدی ساعت درونم چه روشن است. آسمان و...
-
دلم برا ایرون تنگ شده...
دوشنبه 7 آبانماه سال 1386 22:48
دلم برا ایرون تنگ شده... سهراب سپهری
-
شکلات:از ارشیو داستانهای کوتاه خودم
دوشنبه 7 آبانماه سال 1386 13:20
اه که همه این نود سال زندگیم رو یه شکلات داغون کرد.پیرمرد با خود اندیشید... اگه اون روز تو خیابون هوس شکلات نمی کردم و نمی رفتم سوپرمارکت انا رو نمی دیدم ...باهاش اشنا نمیشدم چون برای همیشه اونروز میخواست از اون شهر بره. وباش ازدواج نمی کردم که ۴ تا بچه به دنیا بیاره. و بعد انا رو از دست بدم و دونه دونه چهار تا بچه...
-
هتل کالیفرنیا در کی ال...
چهارشنبه 2 آبانماه سال 1386 15:50
روی صندلی نشسته بودم که یه دفعه نگاهم طرف پنجره رفت.دیدم یه جونور ۱۲ الی ۱۳ سانتی چسبیده به پنجره!و چه اروم راه میرفت برا خودش. دیگه دیدن جونورای عجیب غریب اینجا برام عادی شده و فقط تنوع اوناست که هر سری(خیر سرشون)جذابشون کرده.رفتم و چند تا عکس گرفتم ازش.یکیشو میذارم براتون.اخرشم نتونستم بفهمم اسمش چیه.چند روز قبل هم...
-
یه روز پر خاطره...
پنجشنبه 26 مهرماه سال 1386 11:01
بعد کلی خونه موندن،رفتن به یه پیک نیک می چسبید.من و دوستام راهیه سفر یه روزه ای پر لذت شدیم.هوا ابری و خوب بود و گوش دادن به صدای شهرام ناظری کافی بود تا این عیشمون رو کامل کنه.راستی جاده هم شمال خودمون رو تداعی می کرد(نه کاملا ولی تمام جنگلی و زیبا بود). راه پر از جنگل بود. ابشاری که اسمش یادم رفته! مقصد اولمون...
-
GODISNOWHERE
سهشنبه 24 مهرماه سال 1386 11:41
GODISNOWHERE this can be read as: God is now here or as : God is no where, everything in life depends on how you look at them, always THINK POSITIVE
-
شعله
دوشنبه 23 مهرماه سال 1386 04:49
« شعله » شعله کامل زندگی میکند اما کوتاه و در طی عمر عمری که بیشتر از لحظهای نورانی طول نمیکشد در یک دم هزاران هزار جلد را میبلعد و با فرهیختهترین ذهنها یکی میشود کمیت و کیفیت برایش مهم نیست (مثلن کتابخانهی اسکندریه را کمتر از یک روز کاملن سوزاند) و خاکستری که از او ماند برای پاک کردن نقرهجات مناسب است...
-
راستی،اس اس سورررراخههههههه!!!
یکشنبه 22 مهرماه سال 1386 20:43
عجب روزگاریه!دربی قبل تو ارمنستان بودم و حرص می خوردم و الانم اینجا! قبلی رو که گزارشش رو از بی بی سی می خوندم!و این یکی که تا ۲ ساعت دیگه شروع میشه رو غیر مستقیم واحتمالا از طریق اینترنت(با دو ساعت تاخیر!!).دلم برا اون کل کل هایی که با دوستام داشتم برا بازی تنگ شده!اینجا هم سر گرونترین غذای مک دونالد سر برد...
-
باز باران باترانه...
جمعه 20 مهرماه سال 1386 17:51
هوا بد جوری ابریه و صداهای به نسبت دور تندر هم نشون میده یه روز دیگه با بارونای وحشتناک استوایی رو.هوا هم با اونکه الان ساعت ۳ ظهره ولی تقریبا تاریکه!دیشب با دوستم رفتیم جاده جنگلهای مخوف اینجا! مه هم بود ومجبور بودم با سرعت کم برونم.دنیای پر ابهامی بود دیشب!!هر ان انتظار داشتم میمونی نازل شه رو ماشین!(اوه اوه... همین...
-
This is how business is done!
جمعه 20 مهرماه سال 1386 06:58
Father: I want you to marry a girl of my choice Son: "I will choose my own bride!" Father: "But the girl is Bill Gates's daughter." Son: "Well, in that case...ok" Next, Father approaches Bill Gates. Father: "I have a husband for your daughter." Bill Gates: "But my daughter is too young to marry!" Father: "But this...
-
وسرمم خلوت شده!
جمعه 20 مهرماه سال 1386 00:52
اقا ما فعلا از این امتحان راحت شدیم وسرمم خلوت شده به نسبت.دیگه به صدای مارمولک های تراسم هم عادت کردم و بدون اغراق میگم صدای بلبل لواسون رو به یادم میارن!ای تهران،لواسون،پاتوق،درخت بید،رودخونه،و بچه ها یادتون به خیر... از امروز ایشالا دیگه زیاد اپ می کنم و با اتفاقاته اینجا(البته اگه خبری بشه!).اخه مگه میشه خبری...
-
اکنون خدایی در من رقصان است
یکشنبه 15 مهرماه سال 1386 21:54
چنین گفت زرتشت : خرد ما اینگونه می خواهد : بی خیال ، سخره گر ، پر خاش جوی .... درست است که ما عاشق زندگی هستیم / اما نه از آن رو که بدان خو کرده ایم / بل از آن رو که خو کرده ی عشق ایم ./ عشق هیچ گاه بی بهره از جنون نیست/ اما جنون نیز هیچ گاه بی بهره از خرد نیست./ و نیز ، به گمان ِ من ، که اهل زندگی ام / پروانه ها...
-
نوستالژی های یک کلاس
یکشنبه 15 مهرماه سال 1386 03:13
یادش به خیر! یادته مهدی؟ یادتونه بچه ها؟؟البرز،۷/۲ ،مهدی جای نشستن بچه ها و خودمون رو یادت بیار،هر کی الان یه جای دنیا!این عکس رو روزی تصور کن که مرحوم دزفولیان اومده بود تو کلاس و در کنار سید موسوی ایستاده بود و داشت به قضیه سرود ملی البرزمون! اعتراض می کرد! و سید موسوی بعدش بی خیال درس دادن شد و در مورد خوب بودن این...
-
آیههای زمینی: فروغ فرخزاد
شنبه 14 مهرماه سال 1386 21:21
آیههای زمینی آنگاه خورشید سرد شد و برکت از زمین ها رفت و سبزهها به صحرا خشکیدند و ماهیان به دریاها خشکیدند و خاک مردگاناش را زان پس به خود نپذیرفت شب در تمام پنجرههای پریده رنگ مانند یک تصور مشکوک پیوسته در تراکم و طغیان بود و راهها ادامهی خود را در تیرگی رها کردند دیگر کسی به عشق نیندیشید دیگر کسی به فتح...
-
تفکرآمرییکاییها !
جمعه 13 مهرماه سال 1386 20:03
تفکرآمرییکاییها ! گفتگویی که واقعا روی فرکانس اضطراری کشتیرانی روی کانال 106 سواحل Finisterra Galicia میان اسپانییاییها و آمرییکائییا در 16 اکتبر 1997 ضبط شده. اسپانیائییا ( با سر و صدای متن): A-853 با شما صحبت میکند. لطفا 15 درجه به جنوب بچرخید تا از تصادف اجتناب کنید. شما دارید مستقیما بطرف ما می آیید. فاصله 25 گره...