بی عدالتی علیه عادل


http://www.ettefagheno.ir/f/images/stories/hayayi/wqw.gif


خیلی وقت بود می خواستم پستی در مورد عادل فردوسی پور مجری برنامه پر بار ورزشی نود بنویسم که به عنوان هم دبیرستانی بودنمان  ارادت مضاعفی به او دارم که او هم خشت های البرز را بوییده است و در پشت نیمکتهای قدیمی آن  علم و وجدان را با هم آموخته است.  ولیکن این دست ان دست می کردم تا اینکه این وقایع هفته های اخیر من رو بر آن کرد که دیگه وقتش است که قلم نراندن در این زمان بعدا برای من مایه پشیمانی خواهد بود.در دوران کوری که در ایران یک برنامه سالم ورزشی وجود نداشت و بعد بردن مثلا مالدیو سرود کلیشه ای دلاوران نام آوران از صدا و سیما پخش میشد و جام قهرمانی لیگ با مسخره ترین تشریفات به تیم قهرمان اعطائ میشد که دست کمی از جام فوتبال محلات نداشت و ورزش ایران رو فقط القاب سلطان و... پر کرده بود و حرف کسی در انتقاد از بدی عملکرد تیمها خریداری نداشت  و تمام کاسه کوزه ها سر مربی بدبخت یا بازیکن بخت برگشته می شکست برنامه ای پا به منصه ظهور گذارد که به وضوح تابوشکنی سیستم ورزش ایران بود.نود به مجری گری عادل فردوسی پور. این برنامه بنا رو بر ترمیم وشکل دهی زیر ساخت ورزش فوتبال گذارد. با دعوت از بهترین کارشناسان فوتبال ایران در زمینه فنی و داوری عملا فوتبال ایران به سمت و سوی بهبودی گام برداشت. تشکیل لیگ برتر ایران مهمترین آن بود. در آن مقطع چون خیلی انتقادها  به طور مستقیم متوجه سازمان یا شخص خاصی نمیشد و زیر ساخت شکل می گرفت و البته عادل خیلی معروف نبود سنگ اندازی جلو این برنامه به گواه مطبوعات آن زمان کم بود و یا اصلا وجود نداشت. کم کم عادل با جسارت بیشتر و فقط به منظور بهبود فوتبال تیغ تیز انتقاد خود را متوجه مسئولان امر کرد و جدا از اینها در برنامه خود به صورت عملی آموزش تحمل عقیده مخالف را میداد.مشکلات عدیده را مطرح و جدا پس از مدتی بیشتر آنها رفع میشدند.اوضاع جام قهرمانی بهتر شد. تا اینکه در این چند هفته اخیر برخی انتقادات او به مذاق برخی ها خوش نیامد.اولین مورد آن در سه برنامه قبل نود رقم خورد. مسئولین پرسپولیس و تربیت بدنی ومطمئنا دولت فعلی و در نهایت حکومت ظرفیت خود را در میزان نقد پذیری نشان دادند و البته بر خیلیها این میزان ظرفیت کم پوشیده نبود. ایران ما امروز تبدیل به کشوری شده که حکومتش که هیچ، حتی اجزای ورزشی آن هم تاب تحمل کوچکتری نقدی را ندارند. وقتی میهمان برنامه  از گفتن پاسخی به سئوال فردوسی پور عاجز می ماند سریع دست رو ی نقطه حساسی می گذارد و فردوسی پور را به تضعیف نظام متهم می کند.یاد قضیه ای در دوران کودکی خودم افتادم.با همکلاسیم دعوایی مختصر کردم و او ناراحت به من گفت که الان به مدیر می گویم که به او فحش دادی. در آن زمان از کار ناکرده بیمناک نبودم هرچند ارزشی هم برای مدیر  دیکتاتورمان قایل نبودم .دیگر اکثر ما از این قضیه خسته شده ایم که تا نقدی می شود از کسی ،طرف برای فرار از نقطه ضعف خود سریعا به دامن زورگویی پناهنده می شود یا ما را از او می ترساند.این مافیا آنچنان در زندگی مردم ایران رسوخ کرده که حتی مرکز مخابرات ،سیستم پیام کوتاه برنامه نود را این هفته از کار انداخت. درست هنگامی که کمپین ۵ میلیون اس ام اس برای حمایت از برنامه نود تشکیل شده بود.عادل جان این را بدان که تا روزی راحت به کار خود مشغول خواهی بود که در جنگل ،فقط به گربه ها انتقاد کنی که با خوردن موش آرامش را از جنگل ربوده اند.پا روی دم شیر بی رحم گذاردن  که بر هیچ جنبنده ای جز همنوع خود شفقتی ندارد به خود رحم نکردن هست حال به هر قیمتی (عدم پیشرفت فوتبال ) که می خواهد باشد.عادل در مملکت خودت فقط تا حدی می توانی بالا بیایی که زشتیهای مسئولین را نبینی و اگردیدی هم پیاله شوی و اگر هم پیاله نشدی جایی نگویی و اگر گفتی باید  بروی دنبال کار خودت و اگر نرفتی به براندازی نرم اعتراف کنی و اگر به براندازی نرم اعتراف نکردی، آزار را تحمل کنی و اگر زندان را تحمل نکردی ...آری عادل خان تلخ است چنین واقعیتی.ولیکن برنامه ات آموختنیهای فراوان داشت برای همه.آموختنیهایی که از صدا و سیمای بلوکه شده بیرون آید هنرمی خواهد.نود تو یاد داد که گفتگو چیست؟ یاد داد عقیده مخالف چیست و  چگونه برخوردی با آن لازم است؟ یاد داد که هستند کسانی که منطق آنها زور است بلی حتی در قرن بیست و یکم.حتی در کشوری که تمدنی چندین هزار ساله دارد. هنوز وجود دارد کسانی که با تفکر همکلاسی بچگی ام بزرگ شده اند با ان ذهن پوسیده. زور و منطق کور. یاد دادنیهای کمی نداشتی برای ما.پس وجدانت راحت باشد. راحتتر از پزشکی که جان بیماری را نجات داده است. نود اگر هم به دقیقه نود رسیده باشد تو یپروز از مسابقه بیرون آمدی. عاقبت ذغالان نقد ناپذیر رو سیاهی است و بس و چه زیبا بیان میکند استاد سخن سعدی:

شنیدم که خسرو به شیرویه گفت   در ان دم که چشمش زدیدن بخفت

بر ان باش تا هرچه نیت کنی                        نظر در صلاح رعیت کنی

الا تا نپیچی سر از عدل و رای                که مردم ز دستت نپیچند پای

گریزد رعیت ز بیداد گر                          کند نام زشتش به گیتی سمر

بسی بر نیاید که بنیاد خود                          بکند ان که بنهاد بنیاد بد

خرابی کند مرد شمشیر زن                   نه چندان که دود دل طفل وزن

چراغی که بیوه زنی برفروخت      بسی دیده باشی که شهری بسوخت

ازان بهره ورتر در افاق نیست                  که در ملکرانی بانصاف زیست

چونوبت رسدزین جهان غربتش                       ترحم فرستند برتربتش

بدو نیک مردم چو می بگذرد                  همان به که نامت بنیکی برند

پی نوشت: این پست از بلاگ راپورت را بخوانید و به دیگران هم توصیه کنید که فرم حمایت از فردوسی پور را امضا کنند.

خوشآمدی باراک

http://billhoward.info/obama/SF_Boxer/Obama_3.jpg



همین الان باراک خان سوگند ریاست جمهوری خورد! از اسم خودش با نام باراک حسین اوباما نام برد.شجاعت خوبی می خواد اینکار. باراک خان خوش آمدی که همه چیزت تغییر هست.این پست رو فقط برای یاد بود نوشتم که همین الان در اون سر دنیا فردی بزرگ داره سخنرانی می کنه...

lost control

  اسم اولیه گروه Anathema بود که در لیور پول کار خودشون رو شروع کردند.  Anathema   معنی نفرین شده و مطرود از کلیسا رو میده. یکی از اهنگهای زیباشون  lost control هست که خیلیهامون در زندگی درکش کردیم . روزی که پدرم  این دنیای پست رو بدرود گفت این اهنگ با هدفونی به خورد گوشم  و مغزم می رفت .حداقل اینکه نوستالژی داره واسم...


http://www.nhf.cc/wp-content/uploads/2008/08/outcontrol2.jpg


lost control

            

Life has betrayed me once again,
I accept some things will never change.
I've let your tiny minds magnify my agony,
and it's left me with a chem'cal dependency for sanity.
Yes, I am falling... how much longer till I hit the ground?
I can't tell you why I'm breaking down.
Do you wonder why I prefer to be alone?
Have I really lost control?
I'm coming to an end,
I've realised what I could have been.
I can't sleep so I take a breath and hide behind my bravest mask, I admit I've lost control.

زندگی دوباره به من خیانت کرد/من قبول دارم که بعضی چیزها هستند که تغییر نخواهند کرد/به ذهن کوچکت اجازه خواهم داد که بزرگ وتقویت کند درد ورنجم را/و من رو رها کرده با یک وابستگی شیمیایی(دراگ)برای سلامتی روانم!/بله من دارم سقوط می کنم/چقدر دیگه مونده من به زمین برخورد کنم؟/نمی تونم بهت بگم چرا دارم سقوط می کنم!/ایا تعجب می کنی چرا ترجیح میدم که تنها باشم؟/ایا واقعا من کنترلم رو از دست دادم؟ /من به این حقیقت رسیده ام انچه را که توانسته ام باشم نمی توانم بخوابم بنابر این نفسی می کشم و پنهان می شوم در پشت شجاع ترین نقابم/من می پذیرم که کنترلم را از دست داده ام...


                             

هر آن کس که دندان دهد ، نان دهد ؟؟؟!

هر آن کس که دندان دهد ، نان دهد …


… شرمنده ، آردمون تموم شده


برگرفته از بلاگ دست نوشته