چتیه زیبا در کی ال!

http://tarikiha.persiangig.com/image/Dariush/Dariush%20Eghbali.jpg


محتوای شعر هر خواننده معمولا نشون دهنده تفکر طرفدار های یه خواننده هست و هر چی شعر مفهومی تر باشه ،تا حدی نشون دهنده سنگینی و وزن گوش کنندگان هست. داریوش از جمله این خواننده ها هست که همیشه ترانه هاش پراز مفهوم بوده و هست و منبع تغذیه ترانه هایش شعرهای ایرج جنتی عطایی ، شهیار قنبری، تورج نگهبان،فریدون مشیری،احمد شاملو و بسیاران دیگری هست که هر کدوم برای خودشون وزنه ای حساب میشند.همه این جنبه ها در کنسرت دیروز داریوش مشخص بود. نظم و ترتیب و برخورد جمعیت با بسیاری از کنسرت ها فرق داشت و به وضوح این رو میشد دید. از طرفی جلو سن کسی نایستاده بود و خیلی سالون رو منظم تر و زیباتر کرده بود.صدا هم عالی بود و گروه هم حرفه ای کار می کردند. فقط طبق معمول کنسرت یک ساعت دیر تر شروع شد و یک ساعت زود تمام شد.دیگه عادت شده این اوضاع برای ما ایرانیها! و دریغ از حتی یک اعتراض کوچک.کنسرت گذارها دروغ گفتند مثل همیشه ولی  چه کنیم که شنیدن حتی چند دقیقه آهنگ شقایق داریوش مست کرد ما رو و اعتراض رو از یادمون برد.فکرم میره طرف اینکه چقدر ساده اعتراض  میتونه در ما خاموش بشه...


از وقتی فیلم ده نمکی رکورد فروش رو زده ,شبها راحت میخوابم ...

از بلاگ هیچ الحکایات

…اینو جدّی میگم…..جدّی جدّی…..از وقتی شنیدم مردم چطور واسه دیدن فیلم این بابا ,ده نمکی , از سرو کول هم بالا میرن دیگه شبها راحت کپّه مرگمو میذارم!.دیگه خیالم از بابت این مردم راحت شد.

آقاجان… این ملّت دلش نمیخواد به اون چیزائی که من و تو ایده آل میدونیم فکر کنه…زوره اخوی!!…این مردم دیگه نیازی به جوش زدن های آدمای زوار در رفته ای مثل من و شما ندارن که شبها هم تنها کاری که میتونن بکنن اینه که بخاطر فکر کردن به مشکلاتی که هموطنانشون دارن یخورده دیرتر به خواب برن….والا ما کسی نیستیم که فکر کردنمون خیلی چیز مهمی باشه ولی تا حالا فکر ها خودشون می اومدن و ما هم استقبال میکردیم….از این به بعد دیگه خلاص!
این ملّت میخواد حال کنه…حالیته رفیق؟… همین الان هم میخواد حال کنه…..واسشم مهم نیست که واسه یکی دو ساعت شنیدن مزه پرونی ممکنه چه چیزائی زیر پا گذاشته بشه واز بین بره …واسش فرقی نداره که کارگردان این چند سا عت کیه و چه بلائی سر دوستا و برادراش آورده….گور بابای هیجده تیر!…گور بابای دانشجوهای زندانی!…گور بابای آینده!…گور بابای ما و شما!….
ول کنین آقا!…ول کنین ملّت رو بذارین حال کنن..بذارین با دیدن شیکم قلنبه حاجی شریفی نیا و شیمیائی زدن امین حیائی قهقهه سر بدن……چه فرقی داره واسشون که پشت پرده کیه؟…چه فرقی داره واسشون که بدونن این بابا یکبار هم محض دلخوشی به گذشتش…به کتک زدن جیگر گوشه های همین مرز و بوم…..به تیغ زدن بدن رنجور دانشجوهای مظلوم وخیلی کارای دیگش با دیده تردید نگاه نکرده…مگه فرقی داره که جیب کی داره پر میشه؟….مگه فرقی داره تا سالها اسم یه همچین عنصری بعنوان کارگردان پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران سوهان روحمون بشه؟… اصلا مگه اینا مهمه؟….مهم منزل رسوندن منزل حاجی شریفی نیاست که از خنده ریسه برن واسش…
حالا این ملّت بیاد عیدشو خراب کنه و نره فیلم همچین کسی رو تو سینما ببینه که چی بشه؟ …..نه…خدا وکیلی واسه چی؟.. .واسه احترام به میر صیافی وبلاگ نویس که تو راه نوشتن راجع به مشکلات همین ملّت قدرشناس جنازش بعنوان عیدی به خانوادش تحویل داده شد؟…واسه دانشجوهائی که کارگردان این فیلم و هم پالکی هاش بجرم طلب کردن حق همین جماعت کشتن و اینداختن زندان؟..عزّت ابراهیم نژاد؟…کی هست اصلا؟!…..بریم آقا…بریم کناربذاریم یخورده باد بیاد!
این جما عت واسه یه لحظه ادا اطوار دیدن همه چی یادشون میره اونوقت شما از این ملّت انتظار تحریم و مبارزه و این حرفا رو داشتین….هه هه هه….خندیدم خودشم از نوع بدجوریش!
برین آقا…..برین بذارین ما هم یه شب بی دغدغه بخوابیم و غم ملّتی رو که دوست نداره کسی غمشو بخوره, رو نخوریم!…..ای خدا…چه حالی میده اینجور خوابیدن…بقول شا عر: برندارد سر ز بالین هرکه بیدارم کند…شب همگی خوش….!

پ.ن1:
من اخراجی های یک رو فقط دیدم ..اونم با قلبی آرام و دلی مطمئن و بدون ذره ای درد وجدان دان لود کردم و دیدم!

پ.ن2:
والا من هیچوقت نمی گفتم این جما عت و همیشه میگفتم ما جما عت…ولی ایندفه فرق داره
چون واقعا ما جما عت حد اقل واسه یه همچین چیز مبتذلی رو اصولمون پا نمیذاریم…..البتّه شایدم قیمت ها فرق داره!..خدا رو چی دیدین
پ.ن3:
روی سخن من با کسائیه که میدونن این بابا چه جونوریه وموقع رفتن به سینما ککشون هم نمی گزه


منبع: بلاگ هیچ الحکایات

دینینی در اینجا !

http://www.collider.com/uploads/imageGallery/Omen_the/the_omen__1976__movie_image_1.jpg


بعضی وقتها در زندگی آدمی وقایعی رخ میده که هیچگونه توجیهی براش نمیشه داشت جز دست به دامان خرافات شدن! رویدادی که امروز هنگام ناهار خوردن در رستوران ایرانیها برای من و برای دومین بار و تاکید می کنم فقط برای من روی داد من رو از خودم ترسوند! قضیه از این قرار بود که هنگام صرف غذا پرنده های حاضر در سالون باز رستوران به من حمله ور شدند و در حین پرواز به طرف من هجوم میاوردن و اگر جاخالی های من نبود شاید یه بلایی سرم اومده بود! با کیف دستیم هم البته از خودم دفاع کردم.اسمشون رو نمی دونم ولی پرنده هایی به اندازه گنجشک ولی سیاه و قرمز رنگ و بسیار زیبا! آرامش رو از من ربوده بودند به طوریکه غذام رو نصفه کاره ول کردم و سریع حساب کردم و الفرار. حتی موقع حساب کردن هم دست از سرم بر نمی داشتند. شاید شبیه قاتل پدر یه کدومشون هستم یا...!یکی از هم کلاسهای عربم از تعجب داشت شاخ در میاورد و اذعان کرد یه همچین چیزی تو زندگیش ندیده! البته دو ماه قبل هم یه ماجرای مشابه با همین پرنده ها داشتم و تو یه جمع دوستانم ،فقط به من حمله می کردند.ناخودآگاه یاد فیلم طالع نحس میفتم که حیوانات با دیدن  دینین،کودکی با صفات شیطانی،به عکس العمل واداشته می شدند و به پسرک حمله می کردند!موندم که آیا من هم در بدنم عدد حک شده ۶۶۶ دارم یا نه؟!چرا از بین این همه آدم در رستوران باید اینها به من حمله کنند؟ و البته این بار ،بار دوم بود. خلاصه یه خبرایی در درونم هست که من ازش بی خبرم و این سیاهپرهای جسور از اون اطلاع دارند.در ضمن بگم که چند بار هم در خواب دیدم که خوکها به من حمله کردند یا خری (الاغ خودمون!) می خواسته گردنم رو گاز بگیره یا گربه ای خودش رو سوت کرده طرفم به نیت خصومت!کوتاه کلام اینکه معمایی شده برای من این روزها چی در من و درونم داره میگذره؟؟؟!


پی نوشت: پیغام اخلاقی: بیاییم امسال الگوی مصرفمون رو درست بکنیم!!

حاجی بلاگرها یه تکون...


http://gdb.rferl.org/9AE4E2C6-0081-43C1-B615-E417D86AA3CC_mw800_mh600.jpg



نخواستم پست قبلیم رو که مربوط به سال جدید و  روز تولدم بود رو به قضیه مرگ در اسارت و یه تراژدی اختصاص بدم . مرگ یک وبلاگ نویس بی گناه در زندان حکومت این تراژدیه فاجعه هست.امیدرضا میر صیافی چنین بر سرش اومد. فقط و فقط و فقط برای نوشتن و ان هم نه به قول اینها کفر بلکه درج خبری نامعلوم  . اگر در فرانسه یا آمریکا یا هر جای دیگه که بویی از آزادی میاد واقعه ای مشابه اتفاق میفتاد (که البته نمیفته) مردم کشور را تعطیل می کردند.اعتراضهای کارگری در سالهای قبل در فرانسه یادمون نرفته که مطمئنا در بستر جامعه لیبرال جواب داد و البته نه بر سر آزادیه بیانی که وجود داره . من جدا نمی تونم بفهمم که میگن مردم ایران جزئ معترضترین مردم های دنیا هستند و در جاهایی که حقشون به شدید ترین وضع ممکن خورده میشه کوچکترین صدایی ازشون در نمیاد و فقط کافیه یکی به دوست دخترشون یا دوست پسرشون! متلک بندازه و در نشانه اعتراض به زیر کتک کاری یا فحاشی قانع نمیشند! شاید کارگر فرانسوی حقوق خودش رو خیلی بهتر از بسیاری از تحصیل کرده های ما میدونه.الان کمتر بلاگری به این موضوع اشاره کرده و این وظیفه خودش رو پشت گوش انداخته...واقعا نمی تونم این پست رو بیش ازین ادامه بدم...