گجلر



برای من زیبا ترین فولکلور آذری که شنیدم همین ترانه زیبای گجلر (شبها) هست که یاد اور خاطرات وهم انگیز بسیاری ست...بشنوید ورژن  بی نهایت قشنگ این ترانه رو با صدای رشید بهبودف.





گجلر فکرنن یا تا بیلمیرم
بو فکری باشیمنان اتا بیلمیرم
گجلر عشقینن یاتا بیلمیرم
بو عشق باشیمنان اتا بیلمیرم
نی نییم که سنه چاتا بیلمیرم
ایلیرخ ایلیرخ امان ایلیرخ
هر دل دردن اولار یامان ایلیرخ
اوزون دو هجرینن گارا گجلر
بیلمیرم من گدیم هارا گجلر
وروب دو دردیم یارا گجلر
وروب دو دردیم یارا گجلر
ایلیرخ ایلیرخ امان ایلیرخ
هر دل دردن اولار یامان ایلیرخ
گئجه لر فکریننن یاتا بیللمیرم
بو فکری باشیمنان آتا بیلمیرم
نینیئم کی سنه چا تا بیلمیرم

آیریلیق ، آیریلیق ، امان آیریلیق
هربیردتدن اولان، یامان آیریلیق

اوزوندو هجریننن قارا گئجه لر
بیلمیرم من گدیم هارا گئجه لر
ووروبدو قلبیمه یارا گئجه لر


آیریلیق ، آیریلیق ، امان آیریلیق
هربیردتدن اولان، یامان آیریلیق

.
.
.
شب ها از فکر تو نمی تونم بخوابم
این فکر را نمی تونم از سرم بیرون کنم
شب ها از عشق تو نمی تونم بخوابم
این عشقو نمی تونم از سرم بیرون کنم
چه کار کنم که به تو نمی تونم برسم ؟
جدایی جدایی امان از جدایی
هر دل از درد می میره وای از جدایی
شب ها از دوری تو دراز و طولانی است
نمی دونم که شب ها به کجا پناه ببرم
شبها به درد من زخم زده اند
شبها به درد من زخم زده اند
جدایی جدایی امان از جدایی
هر دل از درد می میره وای از جدایی

گجلر با صدای گوگوش


پی نوشت: وزارت اطلاعات ایران اعلام کرده که همه سایتها و بلاگها تحت نظر خواهد بود در مورد مطالبی که در ارتباط با انتخابات هستند.ادیکتاتوری هم که شاخ و گوش دراز داره و این بیانیه اصلا ربطی نداره به زورگویی و قلچماقی!سنگ پا قزوین کیلویی چند؟؟!اعلام کنم به این وزارت اگه این مطلب رو خوندند! که نگران نباشید اکثر بلاگهای فارسی روزمرگی گرفتند و اصلا درد وطنی ندارند البته احتمالا از ترس یا....پستی در این باره میدم به زودی

شب در روز بدون حضور خانم کسوف!




با خوندن خبری در یکی از سایت ها یاد خاطره ای افتادم که برای خود من پیش اومده بود.در دوران دانشجویی که  در یزد بودم یه روز حدودای بعدازظهر رفته بودم حمام و البته حمام خونمون نور گیر نداشت و  با چراغ روشنی می گرفت. در حال دوش گرفتن بودم که ناگهان برق ها رفت.  سر مثلا کار ژانگول کردن در حمام رو باز نکردم تا تاریکیه حمام جذابیت خاصی برام داشته باشه. زیر دوش یه دفعه سر و صدای در خونمون رو شنیدم که به شدت زده میشد.در حموم رو که باز کردم تاریکی همه جا رو گرفته بود. من که می دونستم حدودای ساعت سه رفته بودم زیر دوش و مدت استحمامم بیشتر از یه ربع طول نکشیده بود از این تاریکی هوا تو اون ساعت  شدیدا تعجب کردم.آمار هم داشتم که کسوفی در کار نبوده  که اگه اونجور می بود من اصلا حمام نمی بودم. خلاصه شدت در زدنها و این تاریکی کمی وحشت زده کرده بود من رو. سریع شمعی روشن کردم و  حولم رو تنم کردم طرف در رفتم . صدای دوستم رو  شنیدم که می گفت: کورش کمک...کمک... بعد اینکه در رو باز کردم و با شمع تاریکیه کوچه رو می دیدم وهنوز هنگ بودم توجهم به موهای دوستم رفت که قبلا مشکی بود و الان بور شده بود.در رو که بستم زیر نور شمع راهرو پر از شن شده بود. بله طوفان شن دوستم رو بور کرده بود و البته او از من به عنوان منجیه خودش نام می برد و اصلا به این قضیه توجه نداشت.مثلا او رو از خفگی نجات داده بودم که احتمال زیاد ناشی از ترسش بود! اون روز یکی از عجیب ترین وقایع طبیعیه زندگیم رو تجربه کردم. تاریکی وسط روزی که نه از کسوف بلکه از طوفان شن ناشی میشد.خوب ترسیده بودم...


منبع عکس

ای نشسته تو درین خانه پر نقش و خیال...


http://www.astronomy.com/asy/objects/images/aurora_shooting_star_500.jpg


یعنی باید یه روز هم به عمرم مونده باشه شفق قطبی رو ببینم.از کوچکی با دیدن عکسها و تصاویرش جدا و بدون اغراق مست می شدم و چند وقت قبل اوردوز زدم از مستی با دیدن این کلیپ داریوش که شعر زیبایی از مولوی مینیاتور بی تصویر این ویدیوی قشنگ هست با بک گروند شفق قطبی.اهلش باشین مست میشین...



من غلام قمرم غیر قمر هیچ نگو

پیش من جز سخن شهد شکر هیچ نگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بی خبری رنج ببر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو


من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفرهیچ مگو

گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشرراست
گفت این غیر فرشته است و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیرو زبر خواهم شد

گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو

 


ای نشسته تو درین خانه پر نقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

همین شعر با صدای زنده یاد شاملو
 
پی نوشت: تا جمع نشدن فنر حال و هوای پستهام این هست!

من یک فنر رها شده ام...


http://animals.nationalgeographic.com/staticfiles/NGS/Shared/StaticFiles/animals/images/primary/flying-snake.jpg


ترم قبل، به خصوص دو ماهه آخرش خیلی به خودم فشار آوردم از لحاظ درسی.جدا هم ترم نسبتا سنگینی بود.آرزوی تموم شدنش رو داشتم که می دونستم تموم شدنش برابر با پایان دوره فوقم هست، البته از لحاظ  روحانی یا  معنوی ! ولی از نظر جسمی یا فیزیکی یا مادی پروژه و چند تا واحد مختصر برام میموند.روزی که اخرین امتحان ترم قبل رو دادم بی اختیار در حین رانندگی فریاد می زدم که تموم شد و خودم رو وحشتناک سبکبال احساس می کردم.تا ده روز بعد امتحانها دنبال مشکلی بودم که پیش اومده بود  برای یکی از درسهام.بعد از اون به کل درس رو بی خیال شدم و به ولگردی رو آوردم. درست هست که زنجیره این ولگردیها تقریبا دو ماه قبل پاره شد ولی از پایان ترم قبل تا الان نتونستم خودم رو پیدا کنم که تمام مقصر کورش!رو می دونم. مثالم مثل فنری هست که حسابی تحت فشار بوده و یهو ول شده و جمع کردن این فنر رها شده کار حضرت فیل خواهد بود. کما اینکه در ابتدای ترم تصمیم گرفتم پروژه پایانیم رو به ترم بعد موکول کنم و به قول دوستم آدم بیکار خطر ناکی شدم که مصداق ضرب المثل کار سنگین را به آدم پرکار بسپارید بودم وتقریبا هیچ برنامه ایم درست پیش نرفت.  انقدر سبکبال کردم خودم رو که حتی به دو درس سبک این ترم هم نرسیدم! درست حسابی. از فرط بیکاری کاذب هم دو بارجشن تولد گرفتم !خلاصه درس اخلاقی  اینکه  انقدر برای رفتن به بهشت به خودم فشار آوردم که از اون در جهنم زدم بیرون.باید به خود بیام که پایان ترم رسید.دلم برای اون روزای سختیم تنگ شده شدید.تنگ تر از دلتنگی برای برف چند سال ندیده وطن.امیدوارم بتونم خودم رو جمع کنم.امیدوارم. همذات پنداری می کنم با این آهنگ زیبای آناتما در این روزها...




 Judgement

The inequity of fate

The pains of love and hate
The heart-sick memories
That brought you to your knees

And the times when we were young
When life seemed so long
Now you are left alone
Where did it all go wrong
Day after day
You burned it all away
(and it's too late)

All the hate that feeds your needs
All the sickness you conceive
All the horror you create
Will bring you to your knees